مؤلف مجهول
132
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
ماه روزانه به اين امر مقيد و مشغول بود ، و شبها در بيت الحرام روى زرد به آستانهء بىنياز مىسود . بعد از سه ماه رخصت شد كه : باز گرد « 1 » به وطن . همان شب نيمشب گذشته بود كه روان شد . سه شبانه روز رفته بود كه باز به قافله رسيد . همان عادت خويش « 2 » انگيز كرد ، و همان خدمت خود پيش گرفت ، تا آنكه به وطن خود بازرسيد . يك شب در خانه خود بود . على الصباح اشارت شد و بشارت رسيد كه : اى صدر الدّين ! به طرف ما بيا ! ناچار همان زمان بلاتأخير قدم در راه نهاد ، و سبد در دوش مىرفت . تا آنكه به مكه بازرسيد و طواف بجاى آورد . و به مجردى كه از طواف بازگشت ، اشارت شد و بشارت رسيد كه : اى صدر الدّين ! ترا اين بار به گجرات بايد رفت . لا بد رو به جانب گجرات كرد . به قافلهء گجرات « 3 » نيز خادم ميوه بود . على هذا القياس « 4 » شصت سال برين گذشت كه يكلحظه آسودن نبود « 5 » . آخر ازبسكه عاجز آمد « 6 » و بىطاقت شد و درماند از مشقت راه و رنج سفر ، روى زرد در زمين نهاد و به دل حزين پردرد و جان غمپرورد « 7 » و به آه سرد ، گريه آغاز كرد و گفت : پاكا و پروردگارا ! عالم السر و الخفياتى ، گناه اين بندهء ضعيف در درگاه تو چه بوده باشد كه اين همه سرگردانم مىدارى ؟ چندين سال عمرم برين گذشت ، اكنون پير شدم و ضعيف گشتم ، ديگر طاقت راه رفتن و قوت بار برداشتن نمانده است ، چه باشد كه به لطف عميم و كرم قديم خود تسكينم دهى تا آسايم ، و منبعد در گوشهء خلوتى « 8 » بنشينم و بقيهء عمر خود را در عبادت تو به آخر آرم ؟ درين حين از هاتف آوازى به گوش وى آمد كه : اى صدر الدّين ! مصلحت تو درين بود كه به خلق خداى تعالى فيض رسانى نه آن بود كه « 9 » مشقت راه كشى و رنج سفر بينى . چونكه به سخن آمدى ، منبعد آن بكن كه دل تو مىخواهد ، اما از خوان كرم ما « 10 » بندههاى ما را نوميد مگردان ، « 11 » زيراكه خادم « 12 » درگاه ما بودى و خدمت شايسته كردى ، كه شصت « 13 » سال آزاد « 14 » خدمت ما را بىريا بجاى آوردى در راه ما ، كه چه در پاى داشتى ، و چه در سر ، و چه در بر ، پياده و بار بر دوش ، « 15 » ديگر ترا به مدينه بايد رفتن و بقيه عمر را در آنجا بايد گذرانيدن « 16 » . آن بود كه بزرگوار به مدينه سفر كرد . پيش از آنكه به مدينه رسد ، خبر او « 17 » رسيد كه : شيخ صدر الدّين بقال تشريف مىآرد . اهل مدينه خوشحال شدند و يكروزه راه
--> ( 1 ) - ب : بازگردد ( 2 ) - ت : خوش ( 3 ) - ب : - گجرات ( 4 ) - ت : - على هذا القياس ( 5 ) - ب ، ت : يكلحظه نياسود ( 6 ) - الف : - آمد ( 7 ) - ب : و جان غمگين و خاطر اندوهگين ( 8 ) - ب : منبعد در خلوت و گوشه بنشينم ( 9 ) - ب : - كه ( 10 ) - ب : - ما ( 11 ) - ب : مگردانى ( 12 ) - ب : + در ( 13 ) - ب : بيست سال ( 14 ) - ب : اداى خدمت ( 15 ) - ب : پياده و پاى برهنه بودى ( 16 ) - ب : گذرانيدند ( 17 ) - ب : - او